سفارش تبلیغ
صبا ویژن
نام ها و نقابها - ::₪ ° کلاغه به خونه ش میرسه؟ ° ₪ ::
  • رها آزاد

    بی نام می آییم و بی نام می رویم.
    برای او که همه چیز و همه کس است نام من بی نام است، نام من مخلوق است. نام تو  نیز...همچون هزاران هزار دیگر.
    او مرا و تو را به نشانی دیگر باز می شناسد نه به نام... وقتی که روح ما در ابهام و ناشناس باقی می ماند برای خودمان و برای همدیگر... پس چه اهمیت دارد که در فاصله ی مرگ و تولد به چه نام خوانده شویم؟

    ما که روزی تمام نامها را رها می کنیم، نامهایی که دوستان به آن میشناسندمان.نامهایی که دشمنان...

    نامها نقابهایی هستند که برای پنهان کردن حقیقت درونمان به ما می دهند. از همان بدو تولد اولین نقاب بر صورت روح ما گذاشته می شود و هرچه بزرگتر میشویم نقابهای بیشتری جمع می کنیم: بعضی را به ما می بخشند بعضی را به مشقت و خواری می خریم ...
    و فکر کن که چه تنها می ماند آنکسی که از پذیرفتن نقابها سر باز میزند، کسی که مصرانه میخواهد روحش را عریان کند و بگوید که پروای هیچ نامیش نیست که همه روح است...روح ناب...و از نقابها بیزار است...اما نمی تواند، نمی گذارند...

    تو شاید ندانی ولی من که کوشیده ام نقابها را پس بزنم و روح را عریان و بی نقاب ببینم ،و شولای عریانی بر قامت روح بپوشانم...و در انتظارم که این را نیز روزی از تن روح بی تاب خویش به در آورم می دانم و می بینم که چه دردیست وقتی که بی نقابی روحت را از پشت نقابها می نگرند و ترا با همان نقاب می نامند که خود بر چهره دارند...چیزی شبیه قصه ی برف و کبک و ندیدن...



    *


    _zoom