|
|
|
||
|
رها
| |||
|
|
|
||
|
رها
ناگهان تو تیشه میشوی | |||
|
|
|
||
|
رها
بچه که بودم ده تایی مجله کیهان بچههای سال 59 از داداشم به زور تصاحب کردم که پر بودن از داستانای قشنگ و بی نظیر...پینوکیو...نخودی...واسیا سگ را در گونی خرید...چقدر پر بود و دوست داشتنی و من چقدر حماقت کردم که همه رو یکجا به کسی که بی ارزش بود و بی لیاقت هدیه دادم...همیشه چیزایی که به جونم بستهس رو هدیه میدم و همیشه هم کسی که هدیه میگیره ثابت میکنه لیاقتش رو نداشته...این به درک...کاش لااقل فقط یکیشو داده بودم...کاش میشد الان ازش پسشون بگیرم...من دلم برای واسیا و اون سگ زشت و کثیفش تنگ شده...برای ننه یولامپیونا...برای بازپرس...یکی بمن بگه که میتونم اون داستان رو بخونم دوباره... | |||
|
|
|
||
|
رها
برای آپدیت کردن این نرمافزار قدرتمند و بینظیر به یکی از سایتهایی که آپدیت آنتی ویروس ارایه میدهند مراجعه و عضو شوید.سپس آپدیت McAfee را دانلود کرده و آنتی ویروس kaspersky را uninstal کرده بجای آن McAfee را نصب و به راحتی آب خوردن آنرا آپدیت نمایید بیخودم خودتونو عین من بدبخت kaspersky نکنید که آپدیت نمیگیره به این سادگیا...اونم بعد کلی منت استاد کشیدن و بیچارگی کشیدن برای دانلود آخرین آپدیتش... | |||
|
|
|
||
|
رها
I hate this word: DISTRIBUTE and any other forms of this word, as much as I hate Ghormeh-Sabzi. I can not translate it properly as to fit to the context.I completely distributed by distributing an undistributed distribution in a distributor. VIVA distribute
| |||
|
|
|
||
|
رها
| |||
|
|
|
||
|
رها
| |||
|
|
|
||
|
رها
چرا مرغ از خیابان رد شد؟ ارسطو: طبیعت مرغ اینست که از خیابان رد شود. مارکس: مرغ باید از خیابان رد میشد. این از نظر تاریخی اجتنابناپذیر بود. ریاضیدان: مرغ را چگونه تعریف میکنید؟ شاگرد تنبل: والا آقا به خدا همین الآن میدونستیم ها... آقا یه دقه... نیچه: چرا که نه؟ فروید: اصولاً مشغول شدن ذهن شما با این سؤال نشان میدهد که به نوعی عدم اطمینان جنسی دچار هستید. آیا در بچگی شصت خود را میمکیدید؟ داروین: طبیعت با گذشت زمان مرغ را برای این توانمندی رد شدن از خیابان انتخاب کرده است همینگوی: برای مردن. در زیر باران. اینشتین: رابطهء مرغ و خیابان نسبی است. سیمون دوبوار: مرغ نماد زن و هویت پایمالشدهء اوست. رد شدن از خیابان در واقع کوشش بیهودهء او در فرار از سنتها و ارزشهای مردسالارانه را نشان میدهد. پاپ اعظم: باید بدانیم که هر روز میلیونها مرغ در مرغدانی میمانند و از خیابان رد نمیشوند. توجه ما باید به آنها معطوف باشد. چرا همیشه فقط باید دربارهء مرغی صحبت کنیم که از خیابان رد میشود؟ صادق هدایت: از دست آدمها به آن سوی خیابان فرار کرده بود، غافل از اینکه آن طرف هم مثل همین طرف است، بلکه بدتر. خوانندهء آهنگهای آبدوغخیاری: چرا رفتی مرغ جونم، دوستت دارم، دوستت دارم... روانشناس: آیا هر کدام از ما در درون خود یک مرغ نیست که میخواهد از خیابان رد شود؟ نیل آرمسترانگ: یک قدم کوچک برای مرغ، و یک قدم بزرگ برای مرغها. حافظ: عیب مرغان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت، که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت. کافکا: ک. به آن سوی خیابان کثیف رفت. مرغ این را دید و به سوی دیگر خیابان فرار کرد، ضمن اینکه به ک. نگاهی بیتوجه و وحشتزده انداخت. این ک. را مجبور کرد که دوباره به سوی دیگر خیابان برود، تا مرغ را با حضور فیزیکی خود مواجه کند و دستکم او را به احترامی وادارد که باعث گریختن مجدد او شود، کاری که برای مرغ دست کم از نظر اندازهء کوچک جثهاش دشوارتر مینمود. فردوسی: بپرسید بسیارش از رنج راه، ز کار و ز پیکار مرغ و سپاه. ناصرالدینشاه: یک حالتی به ما دست داد و ما فرمودیم از خیابان رد شود. آن پدرسوخته هم رد شد. سهراب سپهری: مرغ را در قدمهای خود بفهمیم، و از درخت کنار خیابان، شادمانه سیب بچینیم. طرفدار داستانهای علمی - تخیلی: این مرغ نبود که از خیابان رد شد. مرغ خیابان و تمام جهان هستی را 7 متر و 20 سانتیمتر به عقب راند. اریش فون دنیکن: مثل هر بار دیگر که صحبت موجودات فضاییست، جهان دانش واقعیات را کتمان میکند. مگر آنتنهای روی سر مرغ را ندیدید؟ جرج دبلیو بوش: این عمل تحریکی مجدد از سوی تروریسم جهانی بود و حق ما برای هر نوع اقدام متقابلی که از امنیت ملی ایالات متحده و ارزشهای دموکراسی دفاع کند محفوظ است. سعدی: و مرغی را شنیدم که در آن سوی خیابان و در راه بیابان و در مشایعت مردی آسیابان بود. وی را گفتم: از چه رو تعجیل کنی؟ گفت: ندانم و اگر دانم نگویم و اگر گویم انکار کنم. احمد شاملو: و من مرغ را، در گوشههای ذهن خویش، میجویم. من، میمانم. و مرغ، میرود، به آن سوی خیابان. و من، تهی هستم، از گلایههای دردمند سرخ. رنه دکارت: از کجا میدانید که مرغ وجود دارد؟ یا خیابان؟ یا من؟ لات محل: به گور پدرش میخنده! هیشکی نمتونه تو محل ما از خیابون رد بشه، مگه چاکرت رخصت بده. آی نفسکش! بودا: با این پرسش طبیعت مرغانهء خود را نفی میکنی. پدرخوانده: جای دوری نمیتواند برود. فروغ فرخزاد: از خیابانهای کودکی من، هیچ مرغی رد نشد. ماکیاولی: مهم اینست که مرغ از خیابان رد شد. دلیلش هیچ اهمیتی ندارد. رسیدن به هدف، هر نوع انگیزه را توجیه میکند. پاریس هیلتون: خوب لابد اونور خیابون یه بوتیک باحال دیده بوده. هیتلر: اگر ارادهء ما همچنان قوی بماند، مرغ را نابود خواهیم کرد! فولاد آلمانی از خیابان رد خواهد شد!. کودک: که به اون طرف خیابون برسه ! | |||
|
|
|
||
|
رها
دلم گرفته... | |||
|
|
|
||
|
رها
| |||
|
|
_ |