سفارش تبلیغ
تی شرت درخشان LED
این تیشرت دارای یک پنل LED است
که با صدای محیط به حرکت در می‌آید

ساعت سامورایی LED آبی
این ساعت مانند یک دستبند است که در زمان دلخواه ساعت آن ظاهر می شود.
تلویزیون دیجیتال
دریافت دیجیتال کانالهای تلویزیونی و ماهواره‌ای روی لپ‌تاپ و کامپیوتر
تلویزیون دیجیتال
::₪ ° somewhere to neglect...° ₪ ::
::₪ ° somewhere to neglect...° ₪ ::
   1   2   3   4   5   >>   >

  • رها


    what can I say to whome he is my every thing when  says me :you are wasting my time...what should I do



    *

  • رها

    ناگهان تو تیشه می‌شوی
    و من درخت...
    ......................................................................................
    تقصیر قطار اگر نیست
    پس چرا هیچ دستی از دریچه ای برای من بیرون نیامد هرگز؟



    *

  • رها

     


    بچه که بودم ده تایی مجله کیهان بچه‌های سال 59 از داداشم به زور تصاحب کردم که پر بودن از داستانای قشنگ و بی نظیر...پینوکیو...نخودی...واسیا سگ را در گونی خرید...چقدر پر بود و دوست داشتنی و من چقدر حماقت کردم که همه رو یکجا به کسی که بی ارزش بود و بی لیاقت هدیه دادم...همیشه چیزایی که به جونم بسته‌س رو هدیه می‌دم و همیشه هم کسی که هدیه میگیره ثابت می‌کنه لیاقتش رو نداشته...این به درک...کاش لااقل فقط یکیشو داده بودم...کاش میشد الان ازش پسشون بگیرم...من دلم برای واسیا و اون سگ زشت و کثیفش تنگ شده...برای ننه یولامپیونا...برای بازپرس...یکی بمن بگه که می‌تونم اون داستان رو بخونم دوباره...



    *

  • رها

    برای آپدیت کردن این نرم‌افزار قدرتمند و بی‌نظیر به یکی از سایتهایی که آپدیت آنتی ویروس ارایه می‌دهند مراجعه و عضو شوید.سپس آپدیت McAfee را دانلود کرده و آنتی ویروس kaspersky را uninstal کرده بجای آن McAfee را نصب و به راحتی آب خوردن آنرا آپدیت نمایید بیخودم خودتونو عین من بدبخت kaspersky نکنید که آپدیت نمی‌گیره به این سادگیا...اونم بعد کلی منت استاد کشیدن و بیچارگی کشیدن برای دانلود آخرین آپدیتش...



    *

  • رها

    I hate this word: DISTRIBUTE and any other forms of this word, as much as I hate Ghormeh-Sabzi. I can not translate it properly as to fit to the context.I completely distributed by distributing an undistributed distribution in a distributor.  


    VIVA distribute


     



    *

  • رها


    همیشه وقتی منو می‌بینه سیبیلامو به رخم می کشه...اما من گریه نمی‌کنم چوووون...اولندش گریه کارخوبی نیست و اون دوست نداره.دومندش اگه گریه کنم حتما می گه گریه نکن،مرد که گریه نمی‌کنه!(اونم با لحن لاتی و داش مشدی الهام که همش تو سرم می‌پیچه...حیف که هم من انتقالی گرفتم دارم می‌رم هم الهام ترم آخره...چقدر صدا و لحنشو دوست دارم)




    *

  • رها


    تو نیز اگر بخفتی به که در پوستین خلق افتی...



    *

  • رها

     


     


    چرا مرغ از خیابان رد شد؟




    ارسطو: طبیعت مرغ اینست که از خیابان رد شود.

    موسی: و آنگاه پروردگار از آسمان به زمین آمد و به مرغ گفت «به آن سوی خیابان برو» و مرغ چنین کرد و پروردگار خشنود همی گشت


    مارکس: مرغ باید از خیابان رد میشد. این از نظر تاریخی اجتناب‌ناپذیر بود.


    ریاضیدان: مرغ را چگونه تعریف میکنید؟


    شاگرد تنبل: والا آقا به خدا همین الآن میدونستیم ها... آقا یه دقه...


    نیچه: چرا که نه؟


    فروید: اصولاً مشغول شدن ذهن شما با این سؤال نشان میدهد که به نوعی عدم اطمینان جنسی دچار هستید. آیا در بچگی شصت خود را میمکیدید؟


    داروین: طبیعت با گذشت زمان مرغ را برای این توانمندی رد شدن از خیابان انتخاب کرده است


    همینگوی: برای مردن. در زیر باران.


    اینشتین: رابطهء مرغ و خیابان نسبی است.


    سیمون دوبوار: مرغ نماد زن و هویت پایمال‌شدهء اوست. رد شدن از خیابان در واقع کوشش بیهودهء او در فرار از سنتها و ارزشهای مردسالارانه را نشان میدهد.


    پاپ اعظم: باید بدانیم که هر روز میلیونها مرغ در مرغدانی میمانند و از خیابان رد نمیشوند. توجه ما باید به آنها معطوف باشد. چرا همیشه فقط باید دربارهء مرغی صحبت کنیم که از خیابان رد میشود؟


    صادق هدایت: از دست آدمها به آن سوی خیابان فرار کرده بود، غافل از اینکه آن طرف هم مثل همین طرف است، بلکه بدتر.


    خوانندهء آهنگهای آبدوغ‌خیاری: چرا رفتی مرغ جونم، دوستت دارم، دوستت دارم...


    روانشناس: آیا هر کدام از ما در درون خود یک مرغ نیست که میخواهد از خیابان رد شود؟


    نیل آرمسترانگ: یک قدم کوچک برای مرغ، و یک قدم بزرگ برای مرغها.


    حافظ: عیب مرغان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت، که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت.


    کافکا: ک. به آن سوی خیابان کثیف رفت. مرغ این را دید و به سوی دیگر خیابان فرار کرد، ضمن اینکه به ک. نگاهی بی‌توجه و وحشتزده انداخت. این ک. را مجبور کرد که دوباره به سوی دیگر خیابان برود، تا مرغ را با حضور فیزیکی خود مواجه کند و دست‌کم او را به احترامی وادارد که باعث گریختن مجدد او شود، کاری که برای مرغ دست کم از نظر اندازهء کوچک جثه‌اش دشوارتر مینمود.


    فردوسی: بپرسید بسیارش از رنج راه، ز کار و ز پیکار مرغ و سپاه.


    ناصرالدین‌شاه: یک حالتی به ما دست داد و ما فرمودیم از خیابان رد شود. آن پدرسوخته هم رد شد.


    سهراب سپهری: مرغ را در قدمهای خود بفهمیم، و از درخت کنار خیابان، شادمانه سیب بچینیم.


    طرفدار داستانهای علمی - تخیلی: این مرغ نبود که از خیابان رد شد. مرغ خیابان و تمام جهان هستی را 7 متر و 20 سانتیمتر به عقب راند.


    اریش فون دنیکن: مثل هر بار دیگر که صحبت موجودات فضاییست، جهان دانش واقعیات را کتمان میکند. مگر آنتنهای روی سر مرغ را ندیدید؟


    جرج دبلیو بوش: این عمل تحریکی مجدد از سوی تروریسم جهانی بود و حق ما برای هر نوع اقدام متقابلی که از امنیت ملی ایالات متحده و ارزشهای دموکراسی دفاع کند محفوظ است.


    سعدی: و مرغی را شنیدم که در آن سوی خیابان و در راه بیابان و در مشایعت مردی آسیابان بود. وی را گفتم: از چه رو تعجیل کنی؟ گفت: ندانم و اگر دانم نگویم و اگر گویم انکار کنم.


    احمد شاملو: و من مرغ را، در گوشه‌های ذهن خویش، میجویم. من، میمانم. و مرغ، میرود، به آن سوی خیابان. و من، تهی هستم، از گلایه‌های دردمند سرخ.


    رنه دکارت: از کجا میدانید که مرغ وجود دارد؟ یا خیابان؟ یا من؟


    لات محل: به گور پدرش میخنده! هیشکی نمتونه تو محل ما از خیابون رد بشه، مگه چاکرت رخصت بده. آی نفس‌کش!


    بودا: با این پرسش طبیعت مرغانهء خود را نفی میکنی.


    پدرخوانده: جای دوری نمیتواند برود.


    فروغ فرخزاد: از خیابانهای کودکی من، هیچ مرغی رد نشد.


    ماکیاولی: مهم اینست که مرغ از خیابان رد شد. دلیلش هیچ اهمیتی ندارد. رسیدن به هدف، هر نوع انگیزه را توجیه میکند.


    پاریس هیلتون: خوب لابد اونور خیابون یه بوتیک باحال دیده بوده.


    هیتلر: اگر ارادهء ما همچنان قوی بماند، مرغ را نابود خواهیم کرد! فولاد آلمانی از خیابان رد خواهد شد!.


    کودک: که به اون طرف خیابون برسه !



    *

  • رها

    دلم گرفته...



    *

  • رها


    دلم گرفته است
    دلم گرفته است
    به بالکن می‌روم
    انگشتانم را در سوراخ سد کشور پترس اینا میکنم
    تا پترس اندکی بیاساید...



    *

       1   2   3   4   5   >>   >

    _zoom